▃▅▇ نگين بهترين دختر دنيا ▇▅▃

سلام ، لطفا برای سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف)دعا كنيد .((امید))

آخر الزمان و نمازهایی که قبول نیست




1- قال رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) :


سیکون فی آخر امتی نساء کاسیات عاریات علی رئوسهن کأسنمة البخت العجاف ... فالعنوهن فانهن ملعونات.


در آخر الزمان از میان امت من زنانی خواهند آمد که پوشش دارند اما برهنه اند و بر سرهایشان بر آمدگی مانند کوهان شتر خراسانی وجود دارد!!! پس آنان را لعنت کنید که ملعونند.


«صحیح مسلم /ج۶/ص۱۶۸» و حیاة الحیوان دمیری


۲ . رسول خدا – صلّی الله علیه و آله :


زمانی که دیدید زنانی موهای سر خود را مثل برآمدگی پشت شتر نموده و در میان نامحرمان ظاهر می شوند، به آنها بگوئید که نمازشان قبول نیست.

«کنزالعمال/ ج ۱۶/ ص ۳۹۲»


۳ . پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله :


دو گروه از دوزخیان را دیدم که در این زمان هنوز نیامده اند … زنانی که پوشیده ولی برهنه اند ….

سرهایشان را مانند کوهان شتر برجسته می کنند، اینان به بهشت نمی روند و بوی بهشت را که از فاصله ای بسیار زیاد به مشام می رسد، استشمام نمی کنند.




خدایا؛


همیشه و هر لحظه یادم بنداز که؛


نامحرم، نامحرم است؛


چه در دنیای حقیقی، چه در دنیای مجازی؛


یادم بنداز فاطمه «س» را که؛


از نابینا رو می پوشاند ...




«« راز و نیاز یه دختر چادری »»



خــدآیمـ ؛ ما برآی تــو تیپ زده ایمـ ،

 مگـــر غیر از اینســت؟


بگــذآر نپسنــدنمـآن ،


 مـــارآ چــه به نگـــاهِ غیــر؟


همین که بنده یِ خــوشتیــپِ تــوئیــمـ ، مــآ را بس اســت...





این پست امکان درج نظر جدید نداره . لطفا در پستهای دیگه کامنت بگذارید . باتشکر


شکلک های محدثه



برچسب‌ها: آخر و عاقبت کلیپس دختران جوان
+ نوشته شده در  92/11/21ساعت 20:53  توسط اميد  | 

ايام سوگواري امام حسين عليه السلام و ياران باوفايش بر ساحت مقدس منتقمش و همه ي شيعيان جهان تسليت با


شهادت حضرت ابوالفضل (عليه السلام)

ايام سوگواري امام حسين عليه السلام و ياران باوفايش

بر ساحت مقدس منتقمش و همه ي شيعيان جهان تسليت باد

 

 

حضرت ابوالفضل (عليه السلام) پس از آنكه ديد تمام اصحاب و ياران و افراد خاندانش، شهيد شدند و حجت خدا در ميان دريايى از لشكر دشمن، تنها مانده است و از هيچ سو مدد و كمكى به سويش نمى‏رسد، و صداى شيون و گريه زنان و فرياد العطش كودكان فلك را كر نموده است، نتوانست آن همه مصيبت را ناديده بگيرد و تحمل بياورد لذا براى چندمين بار نزد برادر آمد و درخواست اجازه رفتن به ميدان كرد.

چون به نظر امام حسين (عليه السلام) حضرت ابوالفضل (عليه السلام) از نفيس‏ترين ذخاير الهى به شمار مى‏رفت كه دشمن از صولت و هيبتش بيمناك و از هر نوع اقدام او لرزه بر اندامش مى‏افتاد و اهل حرم به مناسبت اينكه مى‏ديدند پرچم پر افتخار اسلام در دستش برافراشته است آرامش خاطرى داشتند، از اينرو امام (عليه السلام) آن نفس ابيه قدسيه، دلش راضى نمى‏شد به اجازه ميدان بدهد و لذا باو فرمود:

برادر تو علمدار منى، شهادت تو دليل شكست ما خواهد بود يا اخى انت صاحب لوائى.

حضرت ابوالفضل (عليه السلام) در پاسخ امام (عليه السلام) عرض كرد: دلم از دست اين منافقين گرفته و سينه‏ام بفشار آمده، از زندگى سير شده‏ام، مى‏خواهم قصاص خونمان را از اين منافقان، بگيرم قد صاق صدرى، و سئمت من الحياه و اريد ان اطلب ثارى من هولاء المنافقين.

امام (عليه السلام) فرمود: حال كه تصميم جنگ گرفته‏اى، پس مقدارى آب براى اين كودكان خردسال تهيه كن فاطلب لهولاء الاطفال قليلاً من الماء. حضرت ابوالفضل (عليه السلام) نخست به سوى سپاه كوفه رفت و آنان را موعظه و نصيحت كرد، و از خشم و غضب خدا برحذرشان داشت چون نصايح و مواعظ آن حضرت در آن گروه نابكار اثرى نكرد خطاب به عمر بن سعد كرد و با صداى بلند فرمود:

اى پسر سعد! اين حسين فرزند دختر پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) است كه اصحاب و ياران، و افراد خاندانش را كشتيد، و اينك زنان و دختران و فرزندان وى جگرشان از تشنگى مى‏سوزد، صدايشان به العطش بلند است مقدارى از آب به آنان بدهيد فاسقوهم من الماء قد اخرق الظماء قلوبهم چرا آب را روى آنها بسته‏ايد با اينكه او مى‏گويد: بگذاريد من سرزمين حجاز و عراق را ترك كنم و در روم و هند (هر كجا كه شما مى‏خواهيد) بروم، در اينجا سخن حضرت در دل آنان اثر گذاشت و برخى از آنان از شدت تأثر اشكشان جارى شد، ولى شمر (لعنه الله عليه) با صداى بلند فرياد كشيد: اى فرزند ابوتراب! اكر تمام روى زمين را آب فراگيرد و اختيار آن در دست ما باشد، مادام كه با يزيد، بيعت نكنيد يك قطره از آن، به شما نخواميم داد يا ابن ابى تراب لو كان وجه الارض كله ماءاً و هو تحت ايدينا، لما سقيناكم منه قطره الا ان تدخلوا فى بيعه يزيد.

حضرت ابوالفضل (عليه السلام) به سوى برادر برگشت تا گزارش امر را به امر (عليه السلام) برساند. صداى شيون و العطش دسته جمعى اطفال برادر را شنيد، غيرت و حميت بنى هاشمى او به جوش آمد و نتوانست طاقت بياورد، مشكى را برداشت، بر اسب سوار شد و به سوى شريعه فرات حركت كرد، چهار هزار نفر سپاهى تيرانداز اطراف او را گرفتند و تيرهاى خود را به سويش پرتاب كردند، ولى آن بزرگوار و آن يادگار حيدر كرار كوچكترين بيم و هراسى از كثرت جمعيت تيراندازان بخود راه نداد. پرچم پرافتخار اسلام را بالاى سر به اهتزاز درآورد و به تنهايى بر آنان حمله كرد و آنچنان بر آنان مى‏تازيد و قهرمانانشان را به خاك مذلت مى‏افكند كه فكر مى‏كردند حيدر كرار و شير خداست كه اين چنين در ميدان كارزار نعره مى‏زند و كسى جرأت ايستادگى در برابرش را ندارد. صفوفشان را درهم شكست و با قلبى آرام و خاطره آسوده بدون كمترين اضطراب و نگرانى از دشمن وارد شريعه فرات شد، و چون مشك را پر از آب كرد خواست خود نيز آب بياشامد، مشت پر از آب را نزديك لبهاى خشكيده‏اش رسانيد، به ياد تشنگى ابى عبدالله (عليه السلام) و صداى العطش اطفال خردسال آمد تذكر عطش الحسين و اهل البيته، فرمى الماء بلافاصله آب را به فرات ريخت و به خود گفت:

يا نفس من بعدالحسين هونى   و بعده لا كنت ان تكونى
هذا الحسين وارد المنون   و تشربين بارد المعين

 

تالل ما هذا فعال دينى 

 

 

مشك را پر از آب كرد، سوار بر اسب شد و بسوى خيمه‏ها برگشت، چون خود را در برابر سيلى خروشان از دشمن ديد كه سر راه او را گرفته‏اند باز بر آنها حمله كرد و بسيارى را كشت 

در همين حال كه با شور و شوق فراوان مى‏كوشيد تا آب را به خيمه‏ها برساند مردى به نام زيد بن رقاد

جهنى كه در پشت درخت خرمائى كمين كرده بود با يك روش ناجوانمردانه‏اى بر او حمله كرد و با كمك حكيم بن طفيل سنبسى توانست دست راستش را قطع كند. فرزند حيدر كرار و شير خدا كه از دست راست مأيوس و محروم ماند هنوز از رساندن آب بخيمه‏ها مأيوس نبود و باز هدف خود را تعقيب مى‏كرد.

 

او از اينكه دست راستش را قطع كرده بودند ناراحت نبود، بلكه تمام هم و غم و ناراحتى اش اين بود كه آب را به اطفال و فرزندان برادر برساند، ولى حكيم بن طفيل كه در پشت درخت خرمايى كمين كرده بود، همين كه حضرت عباس (عليه السلام) از آنجا گذشت با همان روش ناجوانمردانه قبل، دست چپ آقا را هم قطع كرد. در اين هنگام كه هر دو دست حضرت عباس (عليه السلام) قطع شد مشك را به دندان گرفت و تيراندازان نيز اطرافش را محاصره كردند و مانند قطرات باران از اطراف تيرهاى خود را به سويش رها مى‏كردند كه تيرى به مشك آب و تير ديگرى به سينه آن حضرت فرود آمد و از حركت باز ماند در اينجا بود كه ستمگرى توانست از نزديك با عمود آهنين فرق مباركش را بشكافد. آنگاه كه روى زمين قرار گرفت برادرش را صدا زد و فرمود:

عليك منى السلام يا ابا عبدالله) امام (عليه السلام) با شنيدن صداى برادر به بالين او آمد! آه اى كاش مى‏دانستم حسين (عليه السلام) با چه حالى به بالين برادر آمد؟ آيا با حيات واقعى آمد و آن همه مصائب دلخراش و جانگداز را مى‏ديد يا با بدنى مجرد و عارى از روح بود كه به قتلگاه برادر و پاره تن خود آمد.

آرى حسين (عليه السلام) آمد و ديد بدن برادر را كه فداى قداست و پرهيزكارى شده است، پر از چوبه‏هاى تير و غرق در خون روى زمين افتاده، مى‏بيند نه دستى دارد كه از خود دفاع كند، ونه زبانى دارد كه رجز بخواند، و نه صورتى كه دشمن را به وحشت بياندازد، و نه چشمى دارد كه ببيند پاره‏هاى مغز سرش را پراكنده و با خاك آغشته گرديده است. آيا با چنين وضعى، حسين (عليه السلام) ديگر مى‏تواند زنده بماند؟ آيا پس از حضرت ابوالفضل (عليه السلام) براى امام حسين (عليه السلام) ديگر كالبدى بى روح، و جسمى خالى از همه آثار حيات، چيز ديگرى باقى نمانده بود؟ اين است كه خود امام از اين حالت پرده بر مى‏دارد و بالاى جنازه برادر مى‏فرمايد: الان انكسر ظهرى و قلت حيلتى حالا ديگر كمرم شكست و چاره‏ام ناچار شد.

منبع : كتاب مقتل مقرم - سيد عبدالرزاق مقرم‏ (ره)


 


برچسب‌ها: مقتل مقرم, سيد عبدالرزاق مقرم‏, ره
+ نوشته شده در  93/08/05ساعت 7:4  توسط اميد  | 

شده کربلا آرزوم آرزوم شده نوکریت آبروم آبروم


برچسب‌ها: شده کربلا آرزوم آرزوم شده نوکریت آبروم آبروم
+ نوشته شده در  93/07/26ساعت 22:28  توسط اميد  | 

دلتنگم برای دیدن حرم ارباب

 


برچسب‌ها: دلتنگم برای کف العباس
+ نوشته شده در  93/07/26ساعت 22:26  توسط اميد  | 

فردا عازم کربلای معلا هستم


برچسب‌ها: سلام من به محرم, به غصه و غم مهدی
+ نوشته شده در  93/07/26ساعت 22:25  توسط اميد  | 

عید غدیر خم مبارک


برچسب‌ها: على, علیه السلام, واسطه رحمت الهى
+ نوشته شده در  93/07/21ساعت 8:28  توسط اميد  | 

رؤياي امام حسين (ع) در شب عاشورا

 

رؤياي امام حسين (ع) در شب عاشورا

 

برگرفته از كتاب *سخنان حسين بن علي (ع) از مدينه تا كربلا* ص 213 _ مؤلف : محمد صادق نجمي

صاحب نفس المهموم از مرحوم صدوق(ره) نقل ميكند كه در ساعتهاي آخر شب عاشورا خواب سبكي چشم امام حسين(ع) را فراگرفت و چون بيدار شد خطاب به ياران و اصحابش فرمود : من در خواب ديدم كه چندين سگ شديداً بر من حمله ميكنند و شديد ترين آنها سگي بود به رنگ سياه و سفيد و اين خواب نشانگر آنست كه از ميان اين افراد كسيكه به مرض برص مبتلا است قاتل من خواهد بود.

امام (ع) سپس فرمودند : و پس از اين خواب رسول خدا(ص) را با گروهي از يارانش ديدم كه به من فرمود : تو شهيد اين امت هستي و ساكنان آسمانها و عرش برين آمدن تو را به همديگر مژده و بشارت ميدهند تو امشب افطار را در نزد من خواهي بود عجله كن و تأخير روا مدار و اينك فرشته اي از آسمان فرود آمده است تا خون تو را در شيشه ي سبز رنگي جمع آوري كند.

ترسيم واقعيت به صورت رؤيا

آنچه بنا بود به زودي واقع شود در خواب وبه صورت رؤيا براي امام ترسيم گرديده و او نيز به همان صورت به ياران باوفاي خود بيان فرموده تا مسئله اي از آنان مخفي و مستور نماند.

شهادت در فرداي همان شب ، خصوصيات قاتل و مبتلا بودن وي به مرض برص كه به صورت سگ سياه و سفيد ترسيم شده ، استقبال فرشتگان از روح زنده ي بزرگ شهيد اسلام و ذخيره كردن خون وي كه بايد هميشه در عروق پيروانش جوشان بماند همه ي اين حقايق در همان خواب بصورتيكه نقل گرديد ، نشان داده شده و در روز عاشورا تحقق پذيرفته است .

                    


برچسب‌ها: رؤياي امام حسين, ع, در شب عاشورا
+ نوشته شده در  93/06/25ساعت 11:14  توسط اميد  | 

عمل به رضای الهی شرط دیدن حضرت صاحب عجل الله تعالی فرجه الشریف


عمل به رضای الهی شرط دیدن حضرت صاحب
 
عجل الله تعالی فرجه الشریف

 

 در حدیث معراج یک جمله اش این است؛ خداوند، به پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: هر کس به رضای من و آن چه من می خواهم، عمل کند و وظایف اش را انجام دهد، واجبات را به جا آورد و محرمات را ترک کند، من ، سه مطلب را به او می دهم، یکی از آن سه( که مورد نظر ماست) این است که بندگان خاص خودم را از او مخفی نمی کنم.

بالاترین بنده خاص خداوند دراین زمان وجود شریف حضرت ولی عصر علیه السلام است. اگر ما، به رضای الهی عمل کنیم، خداوند ، او را از ما مخفی نخواهد کرد.

خیلی ها اصرار داشتند که خدمت حضرت برسند، اما حضرت به واسطه بعضی دیگر پیغام داده که هر وقت موقع آن رسید، خودم می آیم. اگر خالصانه عمل کنیم خود حضرت به سراغ ما می آید.

در یکی از دهات شاهرود، روحانی متدین و ملایی بود و امور مردم را حل و فصل می کرد. پسری داشت که هیج سواد نداشت و چند روزی که برای درس رفته بود، به بازی و تفریح گذرانده بود و درس نخوانده بود. بی سواد بی سواد بود. مردم ( بعد از پدر) ، به گمان این که او هم همانند پدرش باسواد است و مسئله دان، با سلام و صلوات ، او را آوردند و روحانی محل شان کردند، اما او درباره بی سوادی خود، چیزی نگفت و هر مسئله ای که مردم از او می پرسیدند، از پیش خودش جواب می داد!

وی، عقد ازدواج جاری می کرد و طلاق می داد و نماز میت می خواند و وجوه شرعی می گرفت و هدایا را قبول می کرد و ... .

این جوان، یک مرتبه ، به فکر فرو رفت و متذکر شد که بالاخره ، تا کی این طور با دین مردم بازی کنم؟ پشیمان شد و واقع امر را به مردم اعلام کرد و گفت: هر چه به عنوان حکم شرعی گفتم، از پیش خودم گفتم و هرچه عقد ازدواج برایتان اجرا کردم، احتیاطا، دوباره بخوانید که همه غلط بوده است هرچه طلاق دادم، درست نبوده است و هرچه نماز میت خوانده ام، صحیح نبوده است . همه را اعاده کنید.

مردم، بسیار ناراحت شدند و بر سرش ریختند و هر چه می خورد، زدند و از ده بیرونش کردند.

او، از ده بیرون آمد و با سر و صورت شکسته و لباس خونین و پاره، به طرف تهران حرکت کرد. در سرازیری راه تهران، مرد بسیار با وقار و محترمی، او را به اسم صدا زد و از او دل جویی کرد و سفره ای را که همراه داشت، باز کرد و او را میهمان کرد. از وی پرسید: چرا ناراحتی؟ جوان ، قضیه را گفت.

آن مرد به او فرمود: می خواهی درس بخوانی و با سواد شوی و گذشته ات را جبران کنی؟ جوان پاسخ داد: آری. آن مرد فرمود: در تهران، به مدرسه سید نصرالدین، نزد آقای آمیرزا حسن کرمانشاهی می روی و می گویی حجره شانزده، خالی است کلیدش را به من بده و خودت هم یک درس برایم بگو.

او، همین کار را کرد و نزد آمیرزاحسن کرمانشاهی شاهرودی که به اکثر علوم آشنا بود و تسلط داشت، آمد و همان سخنان را گفت و درخواست کرد که منطق بوعلی را به او درس دهد. ایشان بدون سوال و پرسش، کلید را داد و گفت: فردا ساعت هشت صبح برای درس نزد من بیا.

آقای میرزا حسن کرمانشاهی می دید که آن جوان، گاهی از چیزهای مخفی خبر می دهد. مثلا روزی به استاد گفت: ای استاد! چرا مطالعه نمی کنی و سر درس حاضر می شوی؟ استاد گفت: کتابم را چند روزی است گم کرده ام. گفت: همسرت، کتاب را زیر رختخواب های منزل مخفی کرده است. تا تو مطالعه نکنی و قدری به خانواده برسی. قضیه هم، عینا، همین طور بود.

آقای میرزا حسن کرمانشاهی، به او می گوید: تو، این ها را از کجا می دانی؟ چه کسی این ها را به تو می گوید؟ جوان پاسخ می دهد: آقای خیلی خوبی است که مرتب به حجره ام می آید و با من غذا می خورد و حرف می زند. او گاهی، این مطالب را می گوید. همان کسی است که به من گفت نزد شما بیایم و درس بخوانم.

استاد، فهمید که این آقای خوب، باید همان یوسف زهرا علیهماسلام، باشد. استاد گفت: می شود این دفعه که آمد ، سلام مرا به او برسانی و اجازه ملاقات برای من بگیری؟ آن جوان می گوید: آن آقا، فرد بسیار خوبی است و نیازی به اجازه ندارد.

استاد  می گوید: نه؛ شما، اجازه بگیرید. پس از چندی، جوان گفت: آن آقا فرمود که سلام برسان و بگو، مشغول درس و بحث باش، هر وقت وقتش شد، خودم سراغ شما می آیم.

  

تو که آخر گرمو وا می کنی

پس چرا امروز و فردا می کنی

آخرش حاجتمو من می گیرم

یه روزی به پای مولا می میرم

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 


 


برچسب‌ها: حدیث معراج
+ نوشته شده در  93/06/25ساعت 11:12  توسط اميد  | 

تاریخچه مسجد جمکران

تاریخچه ی مسجد مقدس جمکران

 

آیه الله سید محمد تقی موسوی اصفهانی، در کتاب گران سنگ مکیال المکارم به هنگام شمارش تکالیف مردم در عصر غیبت می نویسد:

شصت و هشتم : بزرگداشت اماکنی که به قدوم آن حضرت زینت یافته اند، مانند مسجد سهله، مسجد اعظم کوفه، سرداب مقدس، مسجد جمکران و غیر این ها از مواضعی اند که بعضی از صلحا آن حضرت را در آن جاها  دیده اند، و یا در روایت آمده است که آن جناب در آن جا توقف دارد، مانند مسجد الحرام ... .

 

مسجد مقدس جمکران

در شش کیلومتری شهر مقدس قم می باشد.  میلیونها عاشق  دل باخته در این مسجد بعد از نیایش ، با امام غائب از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر کردار، راز دل می گویند، استغاثه می کنند، ندای « یابن الحسن» سر می دهند، از مشکلات مادی و معنوی خود سخن می گویند، و خوشا آنان که از شناخت عمیق تری برخوردارند و به هنگام تشرف به این مکان مقدس، همه حوائج شخصی خود را فراموش می کنند و تنها «ظهور سراسر سرور منجی بشر، امام ثانی عشر، حضرت ولی عصر عج الله تعالی فرجه الشریف» را مسئلت می نمایند.

چرا که با برآورده شدن این حاجت ، دیگر مشکلی نخواهد ماند.

تاریخچه مسجد جمکران

در کتاب نجم الثاقب از میرزا حسین نوری چنین آمده است؛


 

بقیه در ادامه مطلب

 


 


برچسب‌ها: تاریخچه مسجد جمکران
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  93/06/25ساعت 11:10  توسط اميد  | 

ذكر جمله اى از خصائص حضرت صاحب الزمان عليه السلام است

ر ذكر جمله اى از خصائص حضرت صاحب الزمان عليه السلام است
 

 

اول ـ امتياز نور ظل و شبح آن جناب است در عالم اظله بين انوار ائمه عليهم السلام ، چنانكه در جـمـله اخـبار معراجيه و غيره است كه نور آن جناب در ميان انوار ائمه عليهم السلام مانند ستاره درخشان بود در ميان سائر كواكب  
دوم ـ شرافت نسب ؛ چه آن جناب داراست شرافت نسب همه آباء طاهرين خود را عليهم السلام كـه نـسـبـشـان اشـراف انـسـاب اسـت و اخـتـصـاص دارد بـه رسيدن نسبش از طرف مادر به قـياصره روم و منتهى مى شود به جناب شمعون الصفا وصى حضرت عيسى عليه السلام كه منتهى مى شود نسبش به بسيارى از انبياء و اوصياء عليهم السلام

سـوم ـ بـردن دو ملك آن جناب را در روز ولادت به سراپرده عرش و خطاب حق تعالى به او كـه مـرحـبـا بـه تـو اى بنده من براى نصرت دين من و اظهار امر من و مهدى عباد من ، قسم خـوردم بـه درسـتـى كـه مـن بـه تـو بـگـيـرم و بـه تـو بـدهـم و بـه تـو بـيامرزم الخ . 
چهارم ـ ( بيت الحمد ) : روايت است كه از براى صاحب اين امر عليه السلام خانه اى است كه او را بيت الحمد گويند و در آن چراغى است كه روشن است از آن روز كه خروج كند با شمشير و خاموش نمى شود.

پنجم ـ جميع ميان كنيه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم و اسم مبارك آن حضرت ، و در ( مناقب ) مروى است كه فرمود اسم مرا بگذاريد و كنيه مرا نگذاريد. 
ششم ـ حرمت بردن نام آن جناب چنانكه گذشت . 
هفتم ـ ختم وصايت و حجت در روى زمين به آن حضرت  
هـشـتـم ـ غـيـبـت از روز ولادت و سـپرده شدن به روح القدس و تربيت شدن در عالم نور و فضاى قدسى كه هيچ جزيى از اجزاء آن حضرت به لوث قذارت و كثافت و معاصى بنى آدم و شياطين ملوث نشده و مؤ انست و مجالست با ملا اعلى و ارواح قدسيه  
نـهـم ـ عدم معاشرت و مصاحبت با كفار و منافقين و فساق به جهت خوف و تقيه و مدارات با آنـهـا هـمـانـا از روز ولادت تـا كـنـون دسـت ظالمى به دامنش نرسيده و با كافر و منافقى مصاحبت ننموده و از منازلشان كناره گرفته  
دهـم ـ نـبـودن بـيـعـت احـدى از جـبـارين در گردن آن حضرت ، در ( إ علام الورى ) از حـضـرت امـام حـسن عليه السلام روايت كرده كه فرموده نيست از ما احدى مگر آنكه واقع مى شـود در گـردن او بـيـعـتى طاغيه زمان او مگر قائمى كه نماز مى كند روح اللّه عيسى بن مريم عليه السلام خلف او. 
يـازدهـم ـ داشـتـن در پـشـت عـلامـتـى مـثـل عـلامـت پـشـت مـبـارك حـضـرت رسـول خـدا صـلى اللّه عليه و آله و سلم كه آن را ختم نبوت گويند، و شايد در آن جناب اشاره به ختم وصايت باشد 
دوازدهـم ـ اخـتـصـاص دادن حـق تـعالى آن جناب را در كتب سماويه و اخبار معراجيه از ساير اوصـيـاء عليهم السلام به ذكر او به لقب ، بلكه به القاب متعدده و نبردن نام شريفش  
سـيـزدهـم ـ ظـهور آيات غريبه و علامات سماويه و ارضيه براى ظهور موفورالسرور آن حـضـرت كـه براى تولد و ظهور هيچ حجتى نشده بلكه در( كافى ) مروى است از جـنـاب صـادق عـليه السلام كه آيات در آيه شريفه ( سَنُريهِمْ آياتِنا فِى الا فاقِ وَ فى اَنْفُسِهِمْ حَتّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ اَنَّهُ الْحَقُّ) ؛ يعنى زود بنماييم آنها را آيـات خـود در آفـاق و اطـراف و در تـن هـايشان تا روشن شود ايشان را كه آن حق است . تفسير فرمو به آيات و علامات قبل از ظهور آن حضرت و تبين حق را به خروج قائم عليه السـلام و فـرمـود كـه آن حـق اسـت از نـزد خـداونـد عـز و جـل كـه مـى بـيـنـد آن را خـلق و لابد است از خروج آن جناب و آن آيات و علامات بسيار است بلكه بعضى ذكر كردند كه قريب به چهارصد است  
چـهاردهم ـ نداى آسمانى به اسم آن جناب مقارن ظهور؛ چنانچه در روايات بسيار وارد شده و عـلى بـن ابـراهـيـم در تـفـسير آيه شريفه (وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنادِ الْمُنادِ مِنْ مَكانٍ قَريبٍ )  از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود: منادى ندا مى كـند به اسم قائم و پدرش عليهما السلام .  و در ( غيبت نعمانى ) مروى است از جناب باقر عليه السلام كه فرمود در خبرى پس ندا مى كند منادى از آسمان به اسم قائم عليه السلام پس مى شنود كسى كه در مشرق است و كسى كه در مغرب است نـمـى مـانـد خـوابيده اى مگر آنكه بيدار مى شود و نه ايستاده اى مگر آنكه مى نشيند و نه نـشـسـتـه اى مـگـر آنـكـه بـر مـى خـيـزد از خـوف آن صـدا از جـبـرئيل است در ماه رمضان در شب جمعه بيست و سوم . و بر اين مضمون اخبار بسيار بلكه متجاوز از حد تواتر است و در جمله اى از آنها آن را از محتومات شمردند 


 

بقیه در ادامه مطلب

 

 


 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  93/06/25ساعت 11:8  توسط اميد  | 

اللهم عجل لولیک الفرج واجعلنا من خیر انصاره و اعوانه


پشت پرده رد آقا را ببین....

 

 

مرحوم حاج میرزا اسماعیل دولابی از علمای برجسته و از بزرگان اهل معرفت، درخصوص انتظارفرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است.

پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم، خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند...

یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید

یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند

یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم

اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا

 را می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسدهی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید.

 دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقاش همین ‌جاست توی دلش هم گاهی می‌گفت

 اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت

 به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شودوقتی همه جا را ریخت به هم، آن

 وقت آقا آمد ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود

 و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد.زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش، شرور که نیستی

 الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش.

نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن، خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید ...


 


برچسب‌ها: اللهم عجل لولیک الفرج واجعلنا من خیر انصاره و اعوا
+ نوشته شده در  93/06/25ساعت 11:3  توسط اميد  | 

مقدس اردبیلی (رحمت الله علیه) و سفر کربلا


مقدس اردبیلی (رحمت الله علیه) و سفر کربلا

مقدس اردبیلی (رحمت الله علیه) می‌فرماید: 
آمدم کربلا زیارت اربعین بود، از بسکه دیدم زائر آمده و شلوغ است، گفتم: داخل حرم نروم با این طلبه ها مزاحم زوار از راه دور آمده نشویم. 
گفتم: همین گوشه صحن می‌ایستم زیارت می‌خوانم، طلبه‌ها را دور خودم جمع کردم یک وقت گفتم: طلبه‌ها این آقا طلبه‌ای که در راه برای ما روضه می‌خواند کجاست؟ 
گفتند: آقا در بین این جمعیت نمی‌دانیم کجا رفته است. 
در این اثناء دیدم یک عربی مردم را می‌شکافت و به طرف من آمد و صدا زد ملا احمد مقدس اردبیلی می‌خواهی چه کنی؟ 
گفتم: می‌خواهم زیارت اربعین بخوانم. 
فرمود: بلندتر بخوان من هم گوش کنم. 
زیارت را بلندتر خواندم یکی دو جا توجه‌ام را به نکاتی ادبی داد وقتی که زیارت تمام شد، به طلبه‌ها گفتم : این آقا طلبه پیدایش نشد؟ 
گفتند: آقا نمی‌دانیم کجا رفته است. 
یک وقت این عرب بمن فرمود: 
مقدس اردبیلی چه می‌خواهی؟ 
گفتم: یکی از این طلبه‌ها در راه برای ما گاهی روضه می‌خواند، نمی‌دانم کجا رفته، می‌خواستم اینجا بیاید و برای ما روضه بخواند. 
آقای عرب بمن فرمود: 
مقدس اردبیلی می‌خواهی من برایت روضه بخوانم؟ 
گفتم: آری آیا به روضه خواندن واردی؟ 
فرمود: آری که در این اثناء دیدم عرب رویش را به طرف ضریح اباعبداللّه الحسین (علیه السلام) کرد و از همان طرز نگاه کردن ما را منقلب کرد، یک وقت صدا زد یا اباعبداللّه نه من و نه این مقدس اردبیلی و نه این طلبه‌ها هیچ کدام یادمان نمی‌رود از آن ساعتی که می‌خواستی از خواهرت زینب (علیهاالسلام) جدا شوی. 
در این هنگام دیدم کسی نیست. فهمیدم این عرب، مهدی زهرا (علیهاالسلام) بوده، واقعا ساعت عجیبی بود. 

 

منبع: ترجمه کامل الزیارات ، ص 416.


 


برچسب‌ها: مقدس اردبیلی, رحمت الله علیه, و سفر کربلا
+ نوشته شده در  93/06/25ساعت 11:2  توسط اميد  | 

صحبت از فراموشی نیست



 

هه..... این تو نیستی که مرا از یاد برده ای . . . . . . .

 

 

این منم که به یادم اجازه نميدهم

 

حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند . . .

 

صحبت از فراموشی نیست ,صحبت از

  

لیاقت است . .

 



 


برچسب‌ها: لیاقت
+ نوشته شده در  93/06/25ساعت 0:33  توسط اميد  | 

چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است

 

 

تو نیستی که ببینی

چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
هنوز پنجره باز است
تو از بلندی ایوان به باغ می نگری
درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها
به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند
تمام گنجشکان.........که درنبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته اند
ترا به نام صدا می کنند
هنوز نقش ترا از فراز گنبد کاج
کنار باغچه...زیر درختها... لب حوض....
درون آینه پاک آب می نگرند
تو نیستی که ببینی 
چگونه پیچیده است
طنین شعر تو...نگاه تو.... درترانه من
تو نیستی که ببینی.... چگونه می گردد
نسیم روح تو در باغ بی جوانه من
چه نیمه شب ها.. کز پاره های ابر سپید
به روی لوح سپهر
ترا چنانکه دلم خواسته است ساخته ام
چه نیمه شب ها.... وقتی که ابر بازیگر
هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر
به چشم همزدنی
میان آن همه صورت... ترا شناخته ام
به خواب می ماند...تنها به خواب می ماند
چراغ ، آینه ، دیوار بی تو غمگینند
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو می گویم
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار...
جواب می شنوم
تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو
به روی هرچه دراین خانه ست
غبار سربی اندوه بال گسترده است
تو نیستی که ببینی دل رمیده من
بجز تو یاد همه چیز را رهاکرده است
غروب های غریب.....در این رواق نیاز
پرنده ساکت و غمگین...ستاره بیمار است
دو چشم خسته من...در این امید عبث
دو شمعِ سوخته جانِ همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی


برچسب‌ها: تو نیستی که ببینی
+ نوشته شده در  93/06/25ساعت 0:23  توسط اميد  | 

انالله و انا الیه راجعون

 

Translation to Persian by : khateri.com

 

اجل  آمد .  امروز نوبت تو بود  ! امّا تنه

 

ا نیستی  بزودی  ما هم خواهیم آمد.

ویکی برای ما هم خواهد گفت: 

                               انالله و انا الیه راجعون 

و باز یکی برای آن یکی خواهد گفت : 

                            انالله و انا الیه راجعون

الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ

کسانی که چون مصيبتی به آنها رسيد گفتند : ما از آن خدا هستيم و به او باز می گرديم

پس غصه نخور زیرا ما هم به او خواهیم پیوست .

افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد 
                و از دست اجل بسی جگرها خون شد 
کس نامد از جهان که پرسم از وی 
                  احوال    مسافران  عالم   چون    شد

کسی نمی دونه اون دنیا چه خبر ه  ؟   کی کجاست ؟  کی چیکار می کنه ؟ ولی یه چیز و می دونی ؟

اگه یه روزی یکی گفت : وااااااااااااااااااای  حیف ! چه آدم خوبی بود !  اینجاست که باید امیدوار باشی به این که شاید این ای واااااااااااااای  !!!!!!!!    دستت رو بگیره و  نذاره تو رو به نا کجا آباد ببرند . 

 افسوس تا زنده ایم  قدر هم رو نمی دونیم ،ولی همین  که  رخت بر می بندیم ،همه غصه می خورند،  که ای داد بی داد تا دیروز بود ها  !  
ولی امروز دیگه نیست  ! 
چقدر خوبه  بودنمون  بهتر از نبودنمون باشه !  چقدر خوبه  یکی دونفر  بگن !! حیف  به درد مردم می خورد !  چقدر خوبه تصمیم  بگیریم ، بجای موش دَوُ ندَن در زیر جُوال هم   لحظات خوشی رو با هم سپری کنیم.
 و بجای حسادت ها و کنیه توزی ها  قدر هم رو بدونیم .
و بجای پشت سر هم تهمت زدن هاو غیبت کردن ها  هم رو در یابیم .
و بجای  اشک بعد از مردن ها  لبخند  زندگی تحویل هم بدیم .
چقدر خوبه هرکی بدونه در چه جایگاهی قرار  داره و با فشوردن دست  رفاقت ، به جایگاه دیگری احترام بذاره ! 
چقدر خوبه هم رو دوست داشته باشیم  و قبل از فاتحه خوندن برای هم . به هم درود بفرستیم!


 


برچسب‌ها: الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إ
+ نوشته شده در  93/06/25ساعت 0:22  توسط اميد  | 

عشق را بر سینه ام نگاشتم تا دوست بدارم

 

عشق را بر سینه ام نگاشتم تا دوست بدارم

           دو کَس را

                     اول مادرم دوم شغلم

                                                               پس سوختم

                                                                               تا این دو زنده بمانند



 


برچسب‌ها: عشق را بر سینه ام نگاشتم تا دوست بدارم
+ نوشته شده در  93/06/25ساعت 0:20  توسط اميد  | 

گوهر کلام



بدترين دوست،‌ کسی است که براي او به رنج و زحمت افتي.حضرت علی(ع)

 

 

نابود شد ، كسي كه ارزش خود را ندانست. حضرت علی(ع)

 

هم نشين بي خرد مباش، كه كار زشت خود را زيبا جلوه داده، دوست دارد تو همانند او باشي.حضرت علی(ع)

 

كار اندكي كه ادامه يابد، از كار بسياري كه از آن به ستوه آيي اميدوار كننده تر است. حضرت علی(ع)

 

هنگامي كه توانايي فزوني يابد، شهوت كاستي گيرد. حضرت علی(ع)

 

اي فرزند آدم ! خودت وصي مال خويش باش، امروز به گونه اي عمل كن كه دوست داري پس از مرگت عمل كنند.  حضرت علی(ع)

 

تندخويي بي مورد نوعي ديوانگي است، زيرا كه تندخو پشيمان مي شود، و اگر پشيمان نشد، پس ديوانگي او پايدار است.حضرت علی(ع)

 

هر گاه تهيدست شديد با صدقه دادن، با خدا تجارت كنيد.حضرت علی(ع)

 

وفاداري با خيانت كاران نزد خدا نوعي خيانت، و خيانت به خيانت كاران نزد خدا وفاداري است.حضرت علی(ع)

 

اي فرزند آدم ! اندوه روز نيامده را بر امروزت ميفزا، زيرا اگر روز نرسيده، از عمر تو باشد خدا روزي تو را خواهد رساند. حضرت علی(ع)

 

هر گاه مستحبات به واجبات زيان رساند آن را ترك كنيد. حضرت علی(ع)

 

جاهلان شما پر تلاش، و آگاهان شما تن پرور و كوتاهي ورزند ! .حضرت علی(ع)

 

هر گاه خدا بخواهد بنده اي را خوار كند، دانش را از او دور سازد.  حضرت علی(ع)

  

مردم فرزندان دنيا هستند و هيچ كس را بر دوستي مادرش نمي توان سرزنش كرد. حضرت علی(ع)

 

 از نافرماني خدا در خلوت ها بپرهيزيد، زيرا همان كه گواه است، داوري كند. حضرت علی(ع)

 

بي نيازي از عذرخواهي، گرامي تر از عذر راستين است.حضرت علی(ع)

 

براي هر كسي در مال او دو شريك است: وارث، و حوادث. حضرت علی(ع)

 

برترين بي نيازي و دارايي، نااميدي است از آنچه در دست مردم است. حضرت علی(ع)

 

ستودن بيش از آن چه كه سزاوار است نوعي چاپلوسي، و كمتر از آن،‌ درماندگي يا حسادت است. حضرت علی(ع)

 

سخت ترين گناه آنكه گناهكاران را كوچك بشمارد.حضرت علی(ع)

  

از حرام دنيا چشم پوش، تا خدا زشتي هاي آن ر ا به تو نماياند، و غافل مباش كه لحظه اي از تو غفلت نشود. حضرت علی(ع)

 

سخن بگوييد تا شناخته شويد، زيرا كه انسان در زير زبان خود پنهان است. حضرت علی(ع)

 

بسا سخن كه از حملة مسلحانه كارگر تر است.حضرت علی(ع)

 

خدا از مردم نادان عهد نگرفت كه بياموزند، تا آنكه از دانايان عهد گرفت كه آموزش دهند.حضرت علی(ع)

 

سخت ترين گناهان، گناهي است كه گناهكار آن را سبك شمارد.حضرت علی(ع)

 

دو گرسنه هرگز سير نشوند: جويندة علم و جويندة مال.حضرت علی(ع)

 

چيز اندك كه با اشتياق تداوم يابد، بهتر از فراواني است كه رنج آور باشد.حضرت علی(ع)

 

خدا عقل را به انساني نداد جز آن كه روزي او را با كمك عقل نجات بخشيد. حضرت علی(ع)

 

 هر كس با حق در افتاد نابود شد. حضرت علی(ع)

 

قلب، كتاب چشم است. (آنچه چشم بنگرد در قلب نشيند.) حضرت علی(ع)

 

تقوا در رأس همة ارزش هاي اخلاقي است.  حضرت علی(ع)

 

با آن كس كه تو را سخن آموخت به درشتي سخن مگو، و با كسي كه راه نيكو سخن گفتن به تو آموخت، لاف بلاغت مزن. حضرت علی(ع)

 

در تربيت خويش تو را بس كه از آنچه بر ديگران نمي پسندي دوري كني. حضرت علی(ع



 


برچسب‌ها: نابود شد, كسي كه ارزش خود را ندانست, حضرت علی, ع
+ نوشته شده در  93/06/25ساعت 0:18  توسط اميد  | 

هر وقتـــ کمـــ میـــ آورمـــ ، میگویمـــ اصلا مهمـــ نیستـــ ،

 

 

هر وقتـــ کمـــ میـــ آورمـــ ، میگویمـــ اصلا مهمـــ نیستـــ ،

دیده ایـــ شیشهـــ اتو مبیلیـــ را وقتیـــ ضربهـــ میخورد و میشکند؟؟؟

دیده ایـــ خورد میشود اما از همـــ نمیپاشد؟!

اینـــ روزها منـــ همانـــ شیشهـــ امـــ . . . .

خرد و تکهـــ تکهــــ از همـــ نمیپاشمـــ . . . .

ولیـــ شکسته امــــ……………

 

 

 

جلـوی بعضـــی از خاطـره هـا

 

بایـد نوشتـــــ :

 

آهستـه یـادآوری شــویـد،

 

خطــر ریـزش اشکــ...

 

لبخند که زد


توی چال گونه اش افتادم


پای منطقم شکست ..!


و من

 

عاشق شدم...

 

 

 

کودک درونم هفته دیگه نامزدیشه ...

 

اونوخت خودم یه نیمه گمشده هم ندارم !

 

 

بـــــــیـــــــــــــــــــــــــا دوری کـــنیــــــــم از هـــــــــــــــــــم

 

بـــــــیـــــــــــــــــــــــــا تنــها بشیـــم کم کــــــــــــــــــــــــــــم


بـــــــیـــــــــــــــــــــــــا بـــا مــن تو بـــدتر شـــــــــــــــــــــو


بـــــــیـــــــــــــــــــــــــا از مــن تو رد شـــو ردشــــــــــــــــو

 

 

 

 


برچسب‌ها: هر وقتـــ کمـــ میـــ آورمـــ, میگویمـــ اصلا مهمـــ نیستـــ
+ نوشته شده در  93/05/30ساعت 11:0  توسط اميد  | 

عــــاشقانه هایم تـــــمامی ندارد!


بــا تَمــامِ مِـداد رَنـگـے های دُنیــا


به هـَـر زَبــانی کــه بـِدانــے یـا نــَــدانے


خـالــے اَز هَــر تـَشـبیـه وَ اِسـتــعاره وَ ایـــهـام


تَـنهـــا یـــک جـــُـــــمله بـَــرایـت خـواهـَـــم نــِـوشــت


دوسـتَت دارَم خـــاص تــَــریـن مـُـخـاطـَـب خــــاص دُنیـــــا

 

 

اگـــر براي کسي مهم باشي

او هميشه راهي براي وقت گذاشتن با تو پيدا خواهد کرد

نــه بهانه اي براي فرار

و نه دروغــي براي توجيـــه...

 

نـقاش نیسـتم ولــی 

تمـــــام لحـضـه هـای بـی تـو بـودن را 

درد میکشــــــم

♥♥♥♥دوستت دارم عشقممممممممم♥♥♥♥

 

 

گروه اینترنتی ایران سان

 

عــــاشقانه هایم

تـــــمامی ندارد!

وقتی تـــــــــــــــو

بـــــهــــترین

اتــــفـاق

زندگـــی ام هــستـــی...

 

 

من خــــــــــوشبخــــت ترینم ..

چـــون تــــــــو رو دارم ..

تــــــویی که ..


حتـــــی فکر کردن بهت ..

قلبمـــــو گرم میکـــــنه ..

تـــــو رو با همـــه دنیــــــا هم عوض نمیکنم ..

هیـــــچوقت اینقــــــدر آرامش نداشتـــم

محبوب ِ قلبـــــم ..

دوستــــــت دارم

 

گروه اینترنتی ایران سان

 

ای نازنین جواب معمای من تویی

تنها چراغ روشن شبهای من تویی

وفتی دلم گرفت از انبوه ابرها

احساس آفتابی دنیای من تویی
........

 

 

 

 

گاهی دلت از سن و سالت می گیرد

 

میخواهی کودک باشی

 

کودک به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد

 

و آسوده اشک می ریزد

 

بزرگ که باشی

 

باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی ..

 

 

 

بعضـــی از نگــــاه ها
صــــدای قشنگـــــی دارنــــد .
بعضـــی ها را هـــر چقـــدر هم کــــه بخواهـی
تمام نمی شوند …
سکـــــوتشان خالــــی می کنــــــد دل آدم را ..
و عطر بوســــه هایشــــان
مســــت می کنــــد آدم را ..
این بعضـــــی ها ..
یعنـــــی تــــــو عشـــــــقم …
 
 

برچسب‌ها: عاشقانه, متن عشقی جدید, مطالب عاشقانه, مطالب عاشقانه شاد
+ نوشته شده در  93/05/10ساعت 10:59  توسط اميد  | 

ویژه نامه شهادت امام علی علیه السلام


 

ویژه نامه شهادت امام علی علیه السلام

 


 

 

 کلیپ های شهادت امام علی علیه السلام 
 نواهنگ های شبهای قدر 
 نواهنگ های شهادت امیرالمومنین علیه السلام 
 کتابخانه علوی 
 آخرین روزهای زندگی امام علی(علیه السلام) 
 پیشگامى در اسلام 
 سبب دوستی و محبت امام علی در دل ها چیست؟ 
 على را قدر پیغمبر شناسد 
 رفق و مدارای امام علی علیه السلام 
 شهادت و وصیت امام على علیه السلام 
 قرآن ناطق 
 امام علی(علیه السلام)، مهربانی برای یتیمان 
 فرازی از ویژگیهای حضرت علی(علیه السلام) در تفسیر صافی 
 امام علی علیه السلام و تربیت فرزند 
 5 عمل برای درک بهتر شب قدر 
 وظایف ما در شب‌های قدر 
 این نکات را فراموش نکنید! 
 فضایل شب قدر 
 پاداش اعمال شب قدر 
 چرا شب قدر، قدر نامیده می‌شود؟ 
 شب قدر مختص زمان پیامبر است؟ 

زمزمه احساس

   ابر رحمت در مصیبت على(علیه السلام) 
   در سوگ امیر مؤمنان 
   شیر خدا 
   عزاى على 
   پیامک (اس ام اس) شهادت حضرت علی (علیه السلام) 

واگویه های دل

   كسى كه در میدان و مسجد با خدا بود 
   على «صالح المؤمنین‏» است 
 لیست محصولات شب قدر (ویژه مشترکین ایرانسل) 
 محصولات شهادت حضرت علی علیه السلام (ویژه مشترکین ایرانسل) 

ویژه نامه های گذشته

   محراب شکسته 
   باران رحمت 
   آفتاب سرخ محراب 
   محراب خون گرفته 
   غروبی فروزان 
   شب سرفرازی 
 تصاویر ویژه 

 


 

 

 چگونگی ضربت خوردن حضرت علی(علیه‎السلام) 
 پیشگویی پیامبر در مورد شهادت امام علی(علیهماالسلام) 
 وصیت‎نامه حضرت علی(علیه‎السلام) در آخرین لحظات عمر 
 علت شهادت حضرت علی(علیه‎السلام) 
 انتقادهای کلی امام علی(علیه‎السلام) در نهج البلاغه 
 چراغی که هرگز خاموش نگردد 
 ای دنیا کاش علی دیگری می‎آوردی! 
 بخشنامه‎های حضرت علی(علیه‎السلام) به کارگزاران 
 مفهوم حقیقی نماز از منظر امیرمومنان علی(علیه‎السلام) 
 وصایای امام علی به امام حسن(علیهماالسلام) 
 حکومت‎داری از منظر حضرت علی(علیه‎السلام) 
 منظومه احساس 
 داستان‎هایی خواندنی در باب فخر عالم، امیرمومنان(علیه‎السلام) 
 خیمه عزا (نوحه‎سرایی) 
 تحیر بشریت از شخصیت امام علی علیه‎السلام(سخنرانی) 
 خداحافظ ای کوفه، ای شهر غم (کلیپ) 
 زیارت بارگاه ملکوتی امیرمومنان علی(علیه‎السلام) (تصویری) 
 نوحه خوانی و مرثیه سرایی شهادت حضرت علی علیه السلام (فیلم ) 
 گزیده‎ای از مناجات امیرمومنان علی علیه‎السلام در مسجد کوفه(کلیپ) 
 مناقب حضرت علی علیه‎السلام(انیمیشن) 
 داستان‎های شگفت از آیة الله دستغیب(ره) در مورد حضرت علی علیه‎السلام (انیمیشن) 
 زیارات امیرالمومنین علی علیه‎السلام(صوتی) 
 روضه‎خوانی شهادت حضرت علی علیه‎السلام(مرحوم کافی) 
 تاریخ مصور علوی(سریال امام علی علیه‎السلام) 
 کتابخانه علوی 
 غروبی فروزان 
 محراب خون گرفته 
 تصاویر ویژه 
 Screensaver 

 

 


 


برچسب‌ها: 21رمضان, شهادت حضرت علی علیه السلام, شب قدر
+ نوشته شده در  93/04/24ساعت 18:56  توسط اميد  | 

ویژه نامه ولادت امام مجتبی علیه السلام


 

 

ویژه نامه ولادت امام مجتبی علیه السلام

 


 

 

 سیره و سیمای امام حسن علیه السلام 
 مراسم نامگذاری امام حسن علیه السلام 
 قرآن در سخن امام حسن علیه السلام 
 داستانهایی شگرف از زندگانی امام حسن علیه السلام 
 شش سوال مبهم از امام حسن علیه السلام 
 شفاعت امام حسن علیه السلام 
 دعای خیر امام حسن علیه السلام 
 سلوک قرآنی امام حسن علیه السلام 
 امام حسن علیه السلام، اسوه احسان 
 امشب علی و فاطمه لبخند می زنند 
 چهل حدیث مجتبوی 
 پیامک های برگزیده 
 امام حسن و نماز 
 شاخ گل پر برکت 
 سفره دار مدینه 
 سکه شهر حسن 
 بزم شادی (مولودی خوانی) 
 آفتاب حسن (نماهنگ) 
 ساغر معرفت (سخنرانی علما پیرامون شخصیت امام مجتبی علیه السلام) 
 کتابخانه امام حسن مجتبی علیه السلام 
 داستانهایی مصور پیرامون سیره و شخصیت امام حسن علیه السلام 
 تصاویر ویژه 
 Screensaver 

 


 

 

ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام

 

 

ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام  
 تصاویر ویژه میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام جدید
ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام
 Screen Saverهای ویژه میلاد امام حسن علیه السلام  جدید
ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام

 معرفی عترت امام حسن علیه السلام 

ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام
 احادیث، زیارتنامه، زندگی نامه، ... 
ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام
 معرفی پایگاهها 
ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام

مقالات

ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام
 شخصیت علمی امام حسن مجتبی علیه السلام 27/7/84جدید ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام
 

 مولود رمضان 27/7/84جدید

ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام
 

 صبر در سیره امام مجتبى (ع) 

ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام
 

 روایت شجاعت و كیاست امام حسن علیه السلام 

ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام  

 چهل سخن حكمت آموز از امام حسن مجتبى‏ علیه السلام 

ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام  

 كتاب شناسی امام حسن مجتبی علیه السلام 

ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام  
ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام
ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام  

 


 


برچسب‌ها: میلاد, امام حسن, مجتبی, ویژه نامه ولادت امام حسن مجتبی کریم اهلبیت علیهم ا
+ نوشته شده در  93/04/22ساعت 18:38  توسط اميد  | 

حلول ماه مبارک رمضان مبارکباد

 

حلول ماه مبارک رمضان مبارکباد

 

14520


برچسب‌ها: حلول, ماه, مبارک, رمضان الکریم
+ نوشته شده در  93/04/08ساعت 9:57  توسط اميد  | 

خوشبختی ، داشتن * دوست داشتنی ها * نیست


 

نه اهل شکایتم..

 


نه اهل کفران از آدم و عالم...

 


اما گاهی دلم میگرد....نه زیاد...کمی...

 


مقداری دلتنگی می نوشم و قند یاد خدا را

 


در تمامش حل می کنم...حل می شود هر آنچه نا آرامم می کرد..

 

المیرا

 

 

 

 

 

     مرا آن دیده ی تر می شناسد
    مرا از خویش بهتر می شناسد
    به جرم عاشقی ها سر شناسم
    مرا ازپشت خنجر می شناسد . . .
♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦جملات عاشقانه♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦.♦
    زندگی شبیه شعریست ؛ قافیه هایش با من ، ” تو ” فقط همیشه ردیف باش !

 

 

 


به سلامتی کسی که وقتی بغلش کردم تمام تنم لرزید
نه واسه خوشحالی یا عشق بازی
واسه ترس از فردای بدون اون !!!

 

 


الهی جاده زندگیت هموار
آسمان چشمانت صاف و دریای دلت همیشه آرام و زلال باشد
و هیچ وقت از دنیا خسته نباشی

 

 


خوشبختی ،


داشتن * دوست داشتنی ها * نیست


دوست داشتن * داشتنی ها * است . . .

 

 


برچسب‌ها: خوشبختی, داشتن, دوست داشتنی ها, نیست
+ نوشته شده در  93/04/05ساعت 14:30  توسط اميد  | 

مـــی خـــواســـتـــم... «عـــاشــقـــت بـــاشـــم»


 

مـــی خـــواســـتـــم...

 

 

  پــیــش رویـتدنــیــا را بـه زانـو در بـیـاورم

 

 

   مـــی خـــواســـتـــم...

 

 

  تـمـام بـاغـچـه هـا را بـرایـتاقـاقـی بـکـارم

 

 

   مـــی خـــواســـتـــم...

 

 

   شــب هـایـت سـتـارهبـاران بـاشـد

 

 

   نه بی ستاره ، بارانی

 

 

   مـــی خـــواســـتـــم...

 

 

   خـوش خـبـر تـریـن قـاصــدک هـا را

 

 

   بــرایــت بـه بـاد بـسـپـارم

 

 

   مـــی خـــواســـتـــم...

 

 

   بـرایـت کـوچـه هـا را گـردگـیـری کـنـم

 

 

   آیـنـه هـا را چـراغـانـی...!

 

 

   مـــی خـــواســـتـــم...

 

 

   «عـــاشــقـــت بـــاشـــم»

 

 

 

 

زیبای من

 

 

 

 میدانم تو هنوز باور نداری

 

 

 

 دلباختگی ام را

 

 

 

 پس بیا اندکی میزبان رویاهای من باش !

 

 

 

 ببین در وادی رویا و خیال چون دیوانه مجنون مست

 

 

 

 چگونه به تصویر می کشم تو را ...!

 

 

 

 در بوم خیالی ام

 

 

 

 اما حیف ، حیف

 

 

 

 بی خیالی در ک نمی کنی

 

 

 

 دیوانگی ام را ...

 

 


برچسب‌ها: متن عاشقانه جدید
+ نوشته شده در  93/04/04ساعت 10:16  توسط اميد  | 

عشق بيداد من

عشق                                         بيداد   من

باختن                  يعني                     لحظه                 عشق

جان                         سرزمين           يعني                           يعني

زندگي                                   پاک   عشق                                 ليلي و

قمار                                           من                                       مجنون

در                              عشق يعني ...          شدن

ساختن                                                                                 عشق

دل                                                                                   يعني

كلبه                                                                        وامق و

يعني                                                                   عذرا

عشق                                                           شدن

  من                                                عشق

 فرداي                                     يعني

  كودك                            مسجد

  يعني               الاقصي

عشق     من  

عشق                                         آميختن                                      افروختن

يعني                                به هم           عشق                              سوختن

چشمهاي                        يكجا                    يعني                          كردن

پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه

خون/ درد                                                   بيشمار

  عشق                                   من   

    يعني                            الاسرار   

    كلبه                   مخزن  

      اسرار     يعني

         عــــــــــشــــــــــق


برچسب‌ها: متن عشق
+ نوشته شده در  93/03/25ساعت 14:26  توسط اميد  | 

مژده اي دل که شب نيمه شعبان آمد


عکسهای نیمه شعبان و ولادت امام زمان (عج)

 

 

 


 

 

 

مژده اي دل که شب نيمه شعبان آمد

بر تن مرده و بي جان جهان جان آمد

بانگ تکبير نگردرهمه عالم بر پاست

همه  گويند  مگر  جلوه  يزدان   آمد

اززمين نوربه بالا رود امشب زيرا

نور خورشيد امامت همه  تابان  آمد

قائم آل محمد (عج)گل گلزار رسول

حجه بن الحسن (عج) آن مظهر ايمان آمد

 

 

 

بده ساقی می باقی به عشق خسرو خوبان

بزن مطرب نی و بربط كه آمد نیمه شعبان

قدر قدرت شهی آمد، علی فطرت، مهی آمد

بده ساقی می باقی به عشق خسرو خوبان

بزن مطرب نی و بربط كه آمد نیمه شعبان

قدر قدرت شهی آمد، علی فطرت، مهی آمد

چه قدرت، قدرت مطلق، چه فطرت، فطرت یزدان

تولد یافت مولودی ز امر قادر یكتا

 

 

 

 

 

كه از نور جمال او جهان شد روضه رضوان

خطش مشكین و لب غنچه، رخش زیبا قدش فتنه

چه قامت، قامت رعنا، چه صورت، صورت رخشان


زچشم و روی نیكویش توانم اینقدر گویم

كه رویش قبله‌ی دلها و چشمش چشمه‌ی حیوان

زلطف و رحمتش باشد، زبان الكن، قلم عاجز

چه لطفی، لطف بی‌منت، چه یاری،‌یاور یاران

بگو از من تو ای ساقی بآن سرو سهی بالا

توئی آقا، توئی مولا، بخلق عالم امكان

بجانم او بود، جانانكه جان عالمش قربان

بدردم او بود درمان، چه دردی، درد بی‌درمان

توئی سرور، توئی رهبر، توئی نوباوه حیدر

 

 

توئی سلطان بحر و برّ، ولی حضرت سبحان

توئی لطف و توئی جود و توئی رحم و توئی رحمت

توئی دریای بخشایش، توئی فیض و توئی احسان

توئی علم و توئی عالم، توئی حلم و توئی دانش

توئی دُرّ و توئی گوهر، توئی لؤلؤ توئی مرجان

توئی محرم، توئی همدم، توئی فخر بنی آدم

توئی یار و توئی یاور، توئی غمخوار غمخواران

تویئ شاخص، توئی شامخ، توئی شافع، توئی راكع

توئی قائم، توئی غائب، توئی پیدا، توئی پنهان

بود مهدی تو را نام و بود شهرت تو را هادی

توئی مهر و توئی ماه و توئی خورشید نور افشان

توئی عدل و توئی عادل، توئی عقل و توئی عاقل

توئی فضل و توئی فاضل، ‌توئی شاهنشه خوبان

كلام نغز و دلجویت بود شیرین و روح افزا

چرا؟ چونكه توئی ناطق، چه ناطق؟ ناطق قرآن

ز درد انتظارت جای اشك از دیده خونبارم

شتابی كن كه رفت ای شه زكف دین و زدل ایمان

ترا از جان و دل چا كرد و صد عیسی، دو صد موسی

كنیز درگهت حور و فلك عبد و ملك دربان

زبان را جای گویایی نباشد بهر ژولیده

چرا؟ چونكه نباشد گفتن مدح تو شه آسان

حسن فرح بخشيان (ژوليده‌ي نيشابوري)

 

 

 


 


برچسب‌ها: شعر نیمه شعبان, اس ام اس نیمه شعبان
+ نوشته شده در  93/03/22ساعت 19:48  توسط اميد  | 

ویژه نامه نیمه شعبان 93


بررسي علائم پيش از ظهور امام عصر(عج)

 


نیمه شعبان

 

 فلسفه نام‎هاي امام زمان(عج) 
 فلسفه و دلائل غيبت 
 چرا به امام زمان(عج)، قائم گويند؟ 
 انواع انتظار 
 دلايل عدم تعيين وقت ظهور 
 شبي مانند شب قدر 
 سه گام براي بيعت با امام زمان(عليه‎السلام) 
 اوضاع مردم در آخرالزمان 
 توصيه آية الله بهجت(ره) 
 امکان تشرف به محضر امام عصر(عج) 
 وظيفه ما در دوران غيبت امام قائم(عج) 
 نشانه‎هايي از امام زمان(عج) در زندگي 
 تشرف به محضر امام عصر(عليه‎السلام) 
 منظومه احساس 
 ارسال پيامک جهت تبريک ولادت اميد دل‎ها 
 گل بنفشه در کوير(صوتي) 
 واگويه‎هاي دل با امام زمان(عج) 
 نواي شادي(مولودي) 
 امام زمان در کلام يار(صوتي) 
 پاکيزگي باطن، رمز ديدار امام زمان(عج) (سخنراني) 
 شعرخواني مرحوم آقاسي(کليپ) 
 دعاي ندبه (صوتي) 
 نماهنگ‎هاي مهدوي 
 بررسي علائم پيش از ظهور امام عصر(عج) 
 آخرالزمان و انحرافات(انيميشن) 
 مداحي و همخواني عربي 
 آرماگدون(سينما و آخرالزمان) 
 نجوا با امام زمان(عج) (صوتي) 
 کتابخانه مهدوي 
 يوسف دل 
 آرام جانم مي‎رسد 
 پرسش و پاسخ در زمينه مهدويت 
 در انتظار يار 
 تصاوير ويژه 
 Screensaver 

 

راز و رمز نیمه شعبان و سوم شعبان

در ادامه مطلب


 


برچسب‌ها: راز و رمز نیمه شعبان و سوم شعبان
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  93/03/20ساعت 9:34  توسط اميد  | 

بهترین عبادت بعد از شناخت خداوند، انتظار فرج است

امام کاظم (ع) :

بهترین عبادت بعد از شناخت خداوند، انتظار فرج است

 

برای تعجیل در فرجش و عمل به این حدیث نورانی دعای فرج را فراموش نکنیم.

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنا بهم یا کریم و یا رحیم

 

 

خدا ما را از دیدار امام زمان محروم کرد!

ای آشنا همیشه کنی عزم آمدن


رفتار ما دوباره نهان میکند تو را


پرونده های ما که به دست تو میرسد


گریان ز کار آدمیان میکند تورا


اوراق را صفحه به صفحه ورق مزن


اعمال هفته ام نگران میکند تو را.



اللهم عجل لولیک الفرج  

 


برچسب‌ها: دعای فرج, نمیه شعبان
+ نوشته شده در  93/03/20ساعت 9:2  توسط اميد  | 

تصاویر ویژه میلاد حضرت علی اكبر علیه السلام

+ نوشته شده در  93/03/18ساعت 10:14  توسط اميد  | 

میلاد با سعادت حضرت علی اکبر علیه السلام مبارکباد

 
زمان در تب و تاب است. زمین در انتظار هدیه‌ای آسمانی است. ملکوتیان در تدارک شور و شعف و شادمانی هستند. لحظاتی پر از احساس و شادی رقم می‌خورد و اندک‌اندک لحظه موعود فرا می‌رسد. یازدهم شعبان سال ۳۳ هجری قمری[۱] از راه می‌آید. خانه امام حسین(ع) غرق نور و شادی می‌شود و لبخند مهر و شوق بر لبان لیلا نقش می‌بندد؛ چرا که فرزندی زیبا شبیه پیامبر خانه آنها را روشن ساخته است.
وقت نام‌گذاری این کودک آسمانی است. آن‌قدر علاقه پدر به مولای متقیان علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) زیاد است که می‌گوید: «اگر صد فرزند هم می‌داشتم، دلم می‌خواست همه را علی بنامم.» [۲] تو فرزند بزرگ این خانواده پر نوری ، و تو را پدر «علی‌اکبر» می‌نامد.
نیایَش از بهترین انسان‌هاست. نسبش از ابراهیم خلیل الله است تا به رسول خاتم؛ همه از پاکان و صالحان. از خاندان وحی و مهبط ملائک است. مادرش نیز لیلا، از قبیله ثقیف[۳] از خانواده‌ای نجیب و شریف است.
روزی مردی نصرانی وارد مسجد النبی شد. مسلمانان به او گفتند بیرون برو که تو مردی نصرانی هستی، ولی او گفت: دیشب در عالم خواب پیامبر اعظم(ص) را دیدم و به دست ایشان مسلمان شدم. اکنون آمده‌ام اسلام خود را بر یکی از نزدیکان پیامبر عرضه دارم و بیعت خود را تجدید کنم. مردم او را به امام حسین(ع) راهنمایی کردند. وقتی خدمت امام رسید، خود را به پای ایشان اندخت تا قدم‌های مبارکش را ببوسد. سپس جلسه‌ای در محضر امام حسین(ع) تشکیل شد و آن مرد خواب خود را برای ایشان بازگفت. آن‌گاه حضرت، فرزند خود علی‌اکبر را که نقابی بر صورت مبارک داشت، فراخواند و سپس نقاب را از روی فرزند برداشت. وقتی چشم آن مرد به جمال علی‌اکبر افتاد، بی‌هوش گردید. امام حسین(ع) دستور داد آب به صورتش پاشیدند تا به هوش آمد. آن‌گاه امام رو به او کرد و فرمود: آیا پسرم علی‌اکبر شبیه به جدم رسول الله است؟ آن مرد گفت: آری، به خدا قسم شبیه به پیامبر است. سپس امام حسین(ع) به او فرمود: اگر تو نیز فرزندی مانند فرزند من داشته باشی و خاری به بدن او اصابت کند و خراشی بردارد، چه می‌کنی؟ آن مرد گفت: ‌ای آقا و مولایم! فوراً می‌میرم. در این زمان امام حسین(ع) فرمود: به تو خبر می‌دهم که این فرزندم را می‌بینم که در برابر چشمم، با شمشیرها قطعه قطعه می‌شود و پاره پاره می‌گردد. [۴]

در میانه راه وقتی امام بر روی اسب به خوابی کوتاه فرو رفت و برخاست، فرمود: «انّا لله و انّا الیه راجعون و الحمدلله رب العالمین».
علی اکبر پرسید: «جان من به فدایتان پدرجان! چرا استرجاع فرمودید و چرا خدای را سپاس گفتید؟»
امام نگاهش را به نگاه علی‌اکبر دوخت و فرمود: «لحظه‌ای خواب مرا در ربود و سواری را دیدم که پیام مرگمان را با خود داشت. می‌گفت این قوم روانند و مرگ نیز در پی ایشان. دریافتیم که جانمان بشارت رحیل می‌دهد».
علی‌اکبر مژگان سیاهش را فروافکند. با نگاه به دست‌های پدر بوسه زد و گفت: «پدرجان! خدا هماره نگاهبانتان باد! مگر نه ما برحقیم؟!»
پدر فرمود: «چرا پسرم! قسم به آنکه جانمان در ید قدرت اوست و بازگشتمان به سوی او، ما حقیقت محضیم».
پسر عرضه داشت: «پس چه باک از مرگ، پدر جان».
از این کلام با صلابت پسر، لبخندی شیرین بر لب‌های پدر نشست. نه؛ تمام صورت پدر خندید، حتی چشم‌هایش و فرمود: «خداوند برترین پاداش پدر به فرزند را به تو عنایت کند‌ای روشنای چشم من!»[۵]

پدرت می‌فرمود: «تجلی وجود جدم را آن‌قدر در تو ـ‌ای پسرم ـ آشکارا می‌بینم که هرگاه دلم برای او تنگ می‌شود، به تو می‌نگرم. [۶]حال که از پدر اذن می‌خواهی تا به میدان بروی، لحظه‌ای درنگ نمی‌کنم و اذن میدان به تو می‌دهم. اکنون که رضای خداوند در نبرد ما و کشته شدن ماست، نمی‌خواهم بیندیشم که چه‌قدر به تو دلبسته‌ام».[۷]

عازم میدان بودی و می‌خواستی وداع کنی. اهل بیت از خیمه‌ها بیرون آمدند و گرد تو جمع شدند. چه‌طور می‌توانستند با تو وداع کند. در حالی که پیامبر را در خاطر‌ه‌ها زنده می‌کردی. راضی نمی‌شدند تا تو به میدان بروی. چاره این وداع به دست حسین(ع) بود، آن‌گاه که فرمود: «علی‌را رها کنید. به درستی که او، غرق در خدا و کشته راه خداست». [۸]
از اسب به زمین افتادی و پدرت را صدا زدی و حسین با شتاب خود را به بالین تو رساند. آن‌گاه که پیکرت را قطعه قطعه و غرق در خون دید، بی‌اختیار بر زمین نشست و صورت بر صورت تو نهاد و به طور غیر منتظره و با صدای بلند گریه نمود و تا مدتی چهره بر چهره‌ات گذاشته بود.[۹]
چهر عالمتاب بنهادش به چهرشد
جهان تار از قران ماه و مهر
سرنهادش بر سر زانوی ناز
گفت کای بالیده سرو سرفراز
این بیابان جای خواب ناز نیست
کایمن از صیاد تیرانداز نیست
تو سفر کردی و آسودی ز غم
من در این وادی گرفتار الم[۱۰]

در زیارت‌نامه‌ات می‌خوانیم: «سلام بر تو‌ای صدیق و شهید بزرگوار و سید پیشتاز که با سعادت زیستی و با شهادت درگذشتی و از دست رفتی و از دنیا جز عمل صالح بهره‌ای نگرفتی و در زندگی جز به سودای پر سود آخرت نپرداختی»، [۱۱] و چگونه این‌چنین نباشد آن جوانی که شبیه‌ترین مردم به پیامبر و تربیت‌یافته دو سید جوانان اهل بهشت است.
و عصاره خلقت، حضرت ولی عصر(عج) نیز این‌گونه زائر توست: «سلام بر تو‌ای علی‌اکبر، اول فدایی از بهترین نسل ابراهیم خلیل. [۱۲] شهادت می‌دهم که تو از هر کس اولی به خدا و رسولش هستی، و خداوند ما را به زیارت تو و رفاقت جد و پدر و عمو و برادر و مادر مظلومه‌ات، موفق بدارد. من از دشمنان و کشندگان تو بیزارم و از خداوند می‌خواهم با تو در نعیم ابدی بوده و همیشه از دشمنانت دور باشم. سلام و رحمت خدا بر تو باد». [۱۳]

آیینه رسول خاتم
طیبه محمدی
نوزاد را در آغوش گرفت. پارچه سفید را از صورتش کنار زد و پیشانی روشنش را بوسید. به چشم‌های سیاه و کوچکی که بی‌هدف همه جا را نگاه می‌کرد، ‌خیره شد. دست‌های سفید و مشت شده نوزاد را در دستش گرفت. این نگاه‌ها، این چهره، این چشم‌ها، ‌این لب و دهان کوچک، برایش آشنا بود. اصلاً زینب با آنها بزرگ شده بود. نوزاد را در آغوش فشرد. چه‌قدر او را دوست می‌داشت. گویا آمده بود تا تمام خاطرات کودکی‌اش را برایش زنده کند. دلش برای آن روزها می‌تپید. لحظه‌هایی که با برادر از خانه تا مسجد می‌دویدند ‌و بعد جدشان او را از زمین بلند می‌کرد، می‌بوسیدش و روی شانه‌هایش می‌گذاشت. این نوزد آینه بود، آینه‌ای برای آن روزها. بوییدش، دست‌هایش را بوسید، نوزاد خندید. دست‌ها و پاهایش را تکان داد، و بعد گریه کرد. گرسنه‌اش بود. او را در آغوشش فشرد و بعد به مادر سپرد. در دلش گفت: آمنه شده‌ای لیلا، برایم آینه آورده‌ای که در آن جدم را ببینم و روزهای خوش زندگی‌ام زنده شود. و بعد زمزمه کرد: السلام علیک یا رسول الله. کودک در آغوش مادر آرام بود و شیر می‌خورد.

[۱]. نک: ابراهیم بابایی آملی، جوانان بنی‌هاشم، قم، مؤسسه فرهنگی انتشارات طوبای محبت، زمستان ۱۳۸۳، چ ۱، ص ۱۶٫
[۲]. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۱۲٫
[۳]. حاج شیخ عباس قمی، منتهی الامال، قم، ‌انتشارات هجرت، چ ۱۵، ج ۱، ص ۵۶۸٫
[۴]. جوانان بنی‌هاشم؛ به نقل از: شفاء الصدور، ج ۲، ص ۳۵۰٫
[۵]. نک: سید مهدی شجاعی ، پدر، عشق و پسر، تهران، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانا ن، ۱۳۸۴، چ ۱۰، ص ۳۲٫
[۶]. همان، ص ۵۶۹٫
[۷]. سید بن طاووس در کتاب اللهوف علی قتلی الطفوف می‌گوید: وقتی علی اکبر به سوی پدر آمد و اجازه جنگ خواست، امام حسین(ع) بدون درنگ اذنش داد.
[۸]. جوانان بنی‌هاشم، ص ۵۱٫
[۹]. منتهی‌الآمال، ج ۱، ص۵۷۱٫
[۱۰]. همان.
[۱۱]. منتهی الآمال، ج ۱، ص ۵۷۲٫
[۱۲]. بحارالانوار ، ج ۹۸، ص ۲۶۹(زیارت ناحیه مقدسه).
[۱۳]. همان.

 
 

 


برچسب‌ها: روز جوان, میلاد علی اکبر امام حسین علیه السلام
+ نوشته شده در  93/03/18ساعت 9:55  توسط اميد  | 

مطالب قدیمی‌تر