ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم

لحظه هايم مـــال تــو..
بـه
قيمت صـفر " تومن"
همين
که
"تـــو" کنـــار
"مـن" باشی
ثروتمـندترين
انسانـم...




برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است
تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند
در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم
ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم
تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم
آن گاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می شدم
و بر صورت مه آلودت می لغزیدم
ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم
تا شاید جاده ای دور هنوز بوی خوب پیراهنت
را وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باشد
که مرهمی شود برای دلتنگی هایم


+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۲/۱۴ ساعت 11:51 توسط اميد
|
با سلام و خوش آمد گویی خدمت دوستان عزيز.